ذبيح الله صفا
1060
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
فرزند عزيز و طالب خويشم رفت * زين واقعه تا چه بر دل ريشم رفت من بودم و آن عزيز در عالم خاك * خاكم بر سر كه آن هم از پيشم رفت ! يكى از دو برادر همين حكيم ركناى كاشى ، يعنى نصيراى كاشى ، خواهر طالب موسوم به ستى النساء « 1 » را در عقد خود داشت و پس از مرگ
--> - اختلال حواس ، اگر حقيقت داشته باشد ، نتيجهء مداومت در استعمال معجون افيوندار بوده باشد . طالب هنگامى كه قرار بود به پيشگاه جهانگير معرفى شود زين مفرح افيونى خورده و در نتيجه هنگام باريافتن باختلال حواس دچار شده بود و نتوانست در برابر محبتها و عنايتهاى شاهانه كلمهيى بر زبان آورد و در قطعهيى كه بعد از آن از راه اعتذار سروده چنين گفته است : مفرحى زده بودم به قصد گفتن شعر * عروج نشأة آن كرد هرچه كرد به من ببزم پادشهم زآن زبان نمىگرديد * كه گشته بود مرا خشك از آن زبان و دهن اين « مفرح زدن » طالب كار تازهيى ازو نبود و وى در اشعار خود باعتياد خويش بر استعمال افيون اعترافهايى دارد و از آن جمله گويد : طالب نصيب ما ز مى لالهرنگ نيست * ما را براتِ نشأه بافيون نوشتهاند روىگردان مىشود از صحبتش فيض شراب * همچو طالب هركه او معتاد افيون مىشود بىنشأة افيون بتنم هوشى نيست * اين زهر گوارنده كم از نوشى نيست ماشى است مرا خوراك افيون آنگاه * ماشى كه برابر گُهِ موشى نيست پس بيچاره طالب به خوردن افيون خو كرده بود و خوگرى بدين زهر پرخطر نتيجههاى بدى دارد كه يكى از آنها هوشربايى و عقلزداييست و دچار شدن شاعر پراستعدادى چون طالب باختلال حواس بايد بيشتر از همين راه بوده باشد . ( 1 ) - دربارهء ستى النساء بيگم ، بايد بدانيم كه او سالمندتر از طالب و بسيار دوستدار برادر خود و زنى باسواد بود و از پزشكى اطلاع داشت ، و بعد از آنكه طالب از كاشان بيرون رفت او را نديده و چهارده سال از وى دور مانده بود و سرانجام در طلب ديدار برادر راه هند پيش گرفت ليكن هنگامى باگره رسيد كه طالب در ركاب جهانگير سياحت هند مىكرد و چون خبر وصول خواهر را باگره شنيد در قطعهيى از پادشاه اجازهء بازگشت به پايتخت خواست . اين چند بيت از آن قطعه است : پير همشيرهييست غمخوارم * كه به او مهر مادرست مرا